العلامة المجلسي
176
حياة القلوب ( فارسي )
وگفتند : ما در كتابهاى خود خواندهايم كه حق تعالى محمد را از حرام وشبهه اجتناب مىفرمايد مىخواهيم أو را تجربه كنيم ، پس مرغ فربهى را بريان كردند ودر مجلسي كه آن حضرت وجمعى از قريش حاضر بودند آوردند ونزد ايشان گذاشتند وهمه خوردند وآن حضرت دست دراز نكرد پرسيدند كه : چرا تناول نمىنمائى ؟ فرمود كه : اين حرام است وخدا مرا از خوردن حرام نگاه مىدارد . گفتند : حلال است اگر مىفرمائى ما لقمهاى از آن در دهان شما گذاريم . فرمود كه : اگر توانيد بكنيد ؛ چندان كه خواستند لقمهاى از آن به نزديك دهان آن حضرت ببرند نتوانستند ودست ايشان به جانب راست وچپ مىرفت وبه جانب دهان مبارك آن حضرت نمىرفت ، پس مرغ ديگر آوردند كه از خانهء همسايهء ايشان كه غايب بود گرفته بودند به قصد آنكه چون أو بيايد قيمتش را به أو بدهند ، چون آن حضرت لقمهاى برداشت از دست مباركش افتاد وفرمود كه : اين از مال شبهه است وپروردگار من مرا از آن نگاه مىدارد ، وديگران نيز هرچند خواستند كه لقمهاى از آن نزديك دهان آن حضرت ببرند نتوانستند ، پس يهودان اقرار كردند : اين است كه ما وصفش را در كتابهاى خدا خواندهايم « 1 » . واز فاطمة بنت أسد روايت كرده است كه گفت : در صحن خانهء ما درختى بود كه سألها بود خشك شده بود ، پس روزى آن حضرت به نزد آن درخت آمد ودست مبارك خود را بر آن ماليد ، در ساعت آن درخت سبز شد ورطب از آن بهم رسيد ؛ وگفت : من هر روز براي آن حضرت رطب جمع مىكردم ودر ظرفى نگاه مىداشتم وچون تشريف مىآورد مىدادم وبيرون مىبرد وبر أطفال بني هاشم قسمت مىنمود ، روزى آن حضرت آمد ومن عذر خواستم كه امروز درخت رطب نياورده بود كه من براي شما جمع كنم . فاطمه گفت : بحقّ نور رويش سوگند مىخورم كه چون اين سخن را از من شنيد برگشت بسوى درختان خرما وبه سخنى چند تكلّم نمود ناگاه ديدم كه يكى از آن درختان
--> ( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 63 .